بررسی و تحلیل روایات جمعیت غدیرخم بررسی و تحلیل روایات جمعیت غدیرخم

 

بررسی و تحلیل روایات جمعیت غدیرخم

غدیرخم و اعلام ولایت امام علی(علیه السلام) به‌عنوان امری الهی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، خبری متواتر است. هدف عمده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آخرین حج، اتمام و اکمال دین با بیان امر امامت بود.

چکیده :

در نظام فکری و اعتقادی شیعه، مسئله جانشینی امام علی(علیه السلام) به‌عنوان امام جامعه با هدف هدایت دینی و سیاسی مردم، امری الهی و وصایت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بر آن در روز غدیرخم امری قطعی و متواتر است. برخی مورخان در ثبت گزارش‌های جزئی واقعه غدیر اهتمام داشته و برخی دیگر آن را به‌صورت‌ کلی نقل کرده‌اند. ازجمله امور جزئی این واقعه، جمعیت حاضر در روز غدیر و یا جمعیت همراه پیامبر در سفر از مدینه به مکه است که مورخان و محدثان در آن اختلاف‌نظر دارند.

ازاین‌روی، منابع روایی و تاریخی فریقین درباره تعداد جمعیت حاضر در این رویداد مهم و تاریخی اقوال و روایات متفاوتی را نقل کرده‌اند. این اختلاف‌نظر قابل بررسی است تا روشن شود کدام گزارش صحیح به‌نظر می‌رسد. اهمیت این موضوع به‌علت تبیین دقیق‌تر جزئیات مسئله، روشن شدن تواتر خبر و اعلان و ابلاغ آن است تا بعدها کسی منکر آن نشود. بنابراین در این نوشتار تلاش بر آن است تا با ملاحظه شواهد و قراین، با روش توصیفی و تحلیلی، جمعیت حاضر در غدیرخم از نگاه فریقین بررسی شود.

واژگان کلیدی: حجة‌الوداع، روایات، غدیرخم، امام علی، جمعیت، مدینه.

مقدمه :

رویداد تاریخی غدیرخم در نظام فکری شیعه، بیانگر وجود نظام اعتقادی و سیاسی است. در این نظام فکری براساس شواهد تاریخی، امام علی(علیه السلام) به‌عنوان جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از سوی پروردگار معرفی شد و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) لازم بود در روز غدیرخم به ابلاغ آن اهتمام ورزد. این نظام فکری علاوه‌بر داشتن نص الهی بر قطعی بودن آن، دارای برهان عقلی (کلامی) بر وجود چنین امامی برای هدایت مردم تأکید می‌ورزد.[1]

مورخان، راویان و اندیشمندان شیعه نیز در طول تاریخ، روایت غدیرخم را به‌صورت مکتوب و شفاهی نقل کرده‌اند تا اندیشه سیاسی شیعه بر محوریت امامت ائمه اطهار(علیهم السلام) در هدایت مسیر سیاسی شیعه ماندگار بماند و ممیز خط فکری آنان با دیگران باشد.

باتوجه به متواتر بودن روایت غدیرخم، متکلمان، محدثان و مورخان شیعه و سنی از زوایای مختلفی ازجمله زمان و مکان غدیر، علت انتخاب مکان غدیر، عبارت‌ها و کلماتی که در سخنرانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده و جریان‌هایی که در غدیر اتفاق افتاده را مورد کاوش قرار داده‌اند. اما در این بین به تعداد جمعیت حاضر در غدیر کمتر توجه شده و بدون بررسی و تحلیل تاریخی دراین‌زمینه، به نقل یک یا چند گزارش بسنده شده است. می‌توان گفت علت عدم پرداختن به این مسئله، اهمیت بیشتر اصل غدیرخم بوده است که از این منظر، تعداد جمعیت در اصل آن دخالتی ندارد.

تنها تلاش صورت‌گرفته در زمان حاضر، مقاله «جمعیت غدیر» [2] نوشته سید جلال امام است که در آن، نگارنده روایت عیاشی که جمعیت ده‌هزار نفر ـ پنج‌هزار نفر از مدینه و پنج‌هزار نفر از مکه ـ را عنوان کرده، نزدیک به واقع می‌داند. اما پیش‌فرض پژوهش حاضر بر این است که روایات بیانگر کمی جمعیت، دارای ضعف سندی و محتوایی است؛ بنابراین باید روایات هفتاد یا نودهزار نفر درست باشد که علت آن، تصحیف بین عدد سبعین الف (هفتادهزار) و تسعین الف (نودهزار) است.

عمده اهداف این تحقیق، روشن شدن جزئیات جمعیت حاضر در واقعه غدیرخم، تلاش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر اعلان و ابلاغ آن برای همگان و انتقال این موضوع الهی به آیندگان و نقش اتمام‌حجت ایشان با مردم عصر خویش است و این امر جز با وجود جمعیت گسترده امکان‌پذیر نیست؛ زیرا امر مهم امامت با مدیریت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و هنگام حضور خود ایشان سبب می‌شد تا حداقل در یک مقطع تاریخی آن را بپذیرند؛ چنان‌که براء بن عازب و زید بن ارقم روایت غدیر را نقل کرده‌اند، اما در هنگام ورود امام علی(علیه السلام) به کوفه به انکار آن پرداختند. بنابراین در این نوشتار تلاش بر آن است تا بر اساس گزارش‌های موجود به بررسی ابعاد روایی و تاریخی جمعیت غدیرخم با توجه به منابع کهن به‌صورت تحلیلی و توصیفی پرداخته شود تا فواید جزئی این موضوع روشن گردد.

واقعه غدیرخم :

رویداد تاریخی غدیرخم براساس گزارش منابع فریقین در روز یک‌شنبه،[3] هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت[4] رخ داده است. ابن‌اثیر به نقل یکی از شاهدان عینی غدیر، زمان این اجتماع بزرگ را بعد از نماز ظهر گزارش کرده است.

بنابر این گزارش، ابی‌الطفیل می‌گوید: در حجة‌الوداع همراه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بودیم که هنگام ظهر دستور داد مکانی را برای نماز مهیا کنیم و خارها را جمع کنیم. بعد از آن، نماز خواندیم و پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از نماز، دست علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.» [5]راویان نیز روایت از شدت گرمای آن روز دارند. [6]

یاقوت حموی درباره مکان غدیرخم در معجم‌البلدان می‌نویسد: «غدیر از غدر به‌معنای فریب گرفته شده است؛ زیرا غدیر جایی است که انسان از کنار آن عبور می‌کند و آبی در آنجا می‌بیند، اما سال بعد که می‌رود، خشک و بی‌آب می‌یابد و از تشنگی می‌میرد، و به این وسیله انسان را فریب می‌دهد.»[7] وی همچنین «خم» را نام چاهی از بنی‌مره ذکر کرده است.[8] نیز نقلی از زمخشری دارد که «خم» نام مردی بوده است. [9]وی همچنین درباره منطقه جغرافیایی غدیرخم می‌نویسد:

«و غدیر خمّ: بین مکة و المدینة، بینه و بین الجحفة میلان؛[10] غدیر بین مکه و مدینه است و تا جحفه، دو مایل فاصله دارد.» طبرسی روایتی دارد که طبق آن، غدیر سه مایل قبل از جحفه واقع شده است.[11] ابن‌جوزی فاصله غدیر تا جحفه را یک مایل گزارش کرده است.[12] این در حالی است که سید بن طاووس می‌نویسد: مردم در جحفه توقف نمودند.[13] محقق کتاب الغارات در معرفی جحفه می‌نویسد:

«جحفه روستای بزرگی بوده که در مسیر مدینه به مکه واقع است و فاصله آن از مکه چهار منزل است. جحفه محل میقات اهل مصر و شام است، اگر به مدینه نروند. فاصله جحفه تا مدینه شش منزل، و فاصله جحفه تا غدیر دو مایل است.»[14] براساس مشاهده‌های اخیر و بازدید از مکان غدیر روشن شده است که فاصله مکه تا جحفه با جاده کنونی حدود 180 کیلومتر است.[15]

نکته پایانی در این بخش اینکه، چرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) غدیر را انتخاب نمود. در پاسخ این سؤال دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اینکه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) از سوی خداوند مأمور بود در اینجا رسالت خود را ابلاغ نمایند؛ به عبارت دیگر، این مکان از سوی خداوند انتخاب شده است. احتمال دوم آنکه، غدیر، محل تقسیم راه‌ها و به‌اصطلاح «مفترق الطرق» بوده و مسافران هر منطقه‌ای از اینجا راه خود را جدا نموده و به شهر خود می‌رفتند.[16]

مقدمات آخرین سفر :

قبل از رسیدگی به روایات تعداد جمعیت غدیرخم، پرداختن به نکاتی مهم درباره مقدمات آخرین سفر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اهمیت دارد. باور شیعیان براساس شواهد تاریخی و روایی بر آن است که «امامت» ادامه راه رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است. این باور دینی ریشه در استدلال عقلی و نقلی دارد؛ چنان‌که شیخ مفید، از متکلمان برجسته جهان تشیع دراین‌باره می‌نویسد:

«امامت یکی از مسائل اساسی و ضروری شیعه به‌شمار می‌رود.»[17] ائمه اطهار(علیهم السلام) قائم‌مقام انبیا در تنفیذ احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و مربی مردم هستند. آنها همانند انبیا، معصوم هستند.[18] اجرای حدود الهی برعهده سلطان اسلام است که از جانب خدای متعال نصب شده و عبارتند از امامان هدایت‌گر از آل‌محمد(علیهم السلام).[19] با این تعاریف از مقام امامت، امام(علیه السلام) نه‌تنها رئیس اداری، قضایی و نظامی امت است، بلکه معلم و مربی مردم در امور تربیتی نیز می‌باشد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آخرین سفر مأموریت داشت رسالت خود را براساس وحی الهی به انجام رساند. انجام این کار مهم نیز نیاز به فراهم شدن مقدماتی داشت که مهم‌ترین آنها، حضور جمعیت برای اعلام این امر خطیر بود.

در صورت نبودن جمعیت قابل توجه، بیان مسئله مهم امامت در مکان غدیر از اهمیتی برخوردار نیست؛ زیرا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌توانست همین امر مهم را در مدینه یا مکه نیز با حضور برخی صحابی انجام دهد و حجت را بر خواص تمام کند. اما سؤال این است که آیا حجت بر دیگران نیز تمام می‌شود؟ آیا مردم که در دیگر امور سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را زمین گذاشته و عمل نکردند، به سخنان برخی خواص عمل می‌کردند؟

به‌نظر می‌رسد با توجه به اهمیت موضوع باید به این امر پرداخت که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز تلاش داشتند امر اعلام ولایت امام علی(علیه السلام) را علنی کنند تا حجت بر مردم، از عوام و خواص تمام باشد. براین‌اساس، به اقداماتی همت گماشتند؛ از جمله این اقدامات می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. تشکیل قدرت سیاسی اسلام :

با توجه به کثرت مشرکان در جزیرة‌العرب، وضعیت فکری بیشتر قبایل عرب بر محور اندیشه‌های غلط جاهلی، معیار‌های قومی، نژاد و بستگی خونی و نظام سیاسی مبتنی بر سن و شیخوخیت بود. در میان این طوایف، طیف قریش در محدوده مکه با اعمال این اندیشه موجب گمراهی بیشتر مردم می‌شد.

در این دوران، جریان شرک به‌دنبال توسعه منافع و منابع انسانی و مالی بود. آنان از شمال و جنوب و شرق و غرب جزیرة‌العرب به ارتباطات تجاری و سیاسی می‌پرداختند. در این روند، طوایف مسیر خود را به همراهی فرا می‌خواندند و هرکس همکاری می‌کرد، از عنایات آنان برخوردار می‌شد و در غیر این صورت، حق ورود به مکه و یا زیارت خانه خدا را پیدا نمی‌کرد.

با ظهور اسلام بر محوریت توحید، رهبری و سرپرستی مردم توسط انبیا و قوانین الهی، رفتار مشرکان با اسلام و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) متفاوت گردید. مشرکان با توجه به سروری‌ای که پیدا کرده بودند، توانستند قبل از اسلام در مقابل تمامی جریان‌های فکری و سیاسی اقتدار خود را نشان دهند. اگرچه در جزیرة‌العرب ادیان الهی همانند حنفا، یهود و مسیحیت وجود داشت که به توحید، نبوت و معاد اعتقاد داشتند، اما چون متولی اقامه حدود الهی در میان آنان نبود و به عبارت دیگر کسی توان تشکیل حکومت و قدرت سیاسی براساس دین خدا را نداشت، مشرکان توانسته بودند بر منطقه تسلط پیدا کنند.

با ورود دین اسلام که ماهیت آن مبتنی بر توحید، نبوت و معاد بود، رفتار قریش با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) متفاوت شد. علت عمده این امر، فهم هدف اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود؛ یعنی آنان می‌دانستند عمده تلاش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تشکیل حکومت دینی برای اجرای حدود الهی و در نتیجه، تبیین نظام سیاسی اسلام و کوتاه شدن دست مشرکان از منافع دنیوی خواهد بود؛ چنان‌که وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از بازگشت از طائف، هنگامی که قبیله بنی‌عامر بن صعصعه را به اسلام دعوت می‌کرد، مردی از ایشان به‌نام بیحرة بن فراس گفت: به خدا قسم که اگر من این جوان را از دست قریش بگیرم، با نیروی وی عرب را می‌خورم.

سپس به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: اگر ما تو را در این امر پیروی کردیم و آنگاه به یاری خدا پیروز شدی، می‌شود پس از تو این کار (جانشینی) به‌دست ما باشد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اختیار این امر به‌دست خداست و آن را هر کجا که بخواهد، قرار می‌دهد.» بیحره گفت: پس ما در مقابل عرب جان‌نثار تو باشیم و آنگاه که خدا پیروزیت داد، کار به‌دست دیگران افتد؟ ما را نیازی به پذیرش این دعوت نیست.[20]

تا زمانی که سروری با مشرکان، به‌ویژه قریش بود، مردم از ترس مشرکان کمتر به اسلام گرایش پیدا می‌کردند؛ اما بعد از فتح مکه، با ریخته شدن ترس مردم و حاکمیت قوانین الهی، گرایش مردم به اسلام و روانه شدن به‌سوی مدینه افزایش پیدا کرد؛ به‌گونه‌ای که تمامی مناطق جزیرة‌العرب به اسلام گرایش پیدا کردند. بنابراین با توجه به تشکیل قدرت سیاسی اسلام به محوریت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، موجبات خرسندی عامه و فقرای عرب فراهم شد و جمعیت مدینه نیز با مهاجرت مردم از مکه و اطراف مدینه به آنجا، افزایش یافت.

مؤید این سخن، حضور قبایل مختلف و نمایندگان آنان در مدینه، در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است؛ درحالی‌که قبل از فتح مکه، جریان حضور وفود در مدینه ثبت نشده است. به‌عنوان نمونه می‌توان به ورود طایفه نَخَع اشاره کرد. بنابر گزارش ابن‌سعد، نمایندگان نَخَع آخرین گروهی بودند که در نیمه محرم سال یازدهم هجری با سرپرستی زُرارة بن عمرو به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مدینه رسیدند و در دارالضیافه ساکن شدند. آنان دویست نفر بودند که پیش‌تر با معاذ بن جبل در یمن بیعت کرده و مسلمان شده بودند.[21]

2. جمعیت حاضر در آخرین جهاد :

سپاه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مدینه، اگرچه در آغاز حکومت اسلامی از جمعیت کمی برخوردار بود، اما رفته‌رفته با گسترش اسلام و فتح مکه، جمعیت حاضر در سپاه نیز گسترش پیدا می‌کرد؛ چنان‌که در جریان فتح مکه ده‌هزار نفر [22] و طبق نقل دیگری دوازده‌هزار نفر[23] از مسلمانان همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند.

آخرین غزوه‌ای که در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روی داد، غزوه تبوک بود که در ماه رجب سال نهم هجری روی داد. این سپاه همانند دیگر جهادها از مردمان مدینه و طوایف اطراف تشکیل می‌شد. کمترین رقمی که برای جمعیت سپاه اسلام در این غزوه ذکر کرده‌اند، سی‌هزار نفر است؛[24] وگرنه آمار سپاه اسلام را هفتادهزار[25] و یک‌صدهزار[26] بدون حساب حاضرین در شهر مدینه نیز نقل کرده‌اند.

نکته قابل‌توجه در این بخش، عدم نیاز به حضور کودکان، نوجوان و زنان در جنگ‌هاست. حضور چند بچه یا تعدادی زن در برخی جنگ‌ها به‌معنای همراهی تمامی زنان و فرزندان در جنگ نیست؛ چنان‌که بلاذری در انساب الاشراف در جریان جنگ تبوک، به عدم حضور کودکان و زنان در این جنگ اشاره دارد.[27] بنابراین نباید وضعیت غدیرخم را همانند جنگ درنظر گرفت. همچنین می‌توان گفت بعد از فتح مکه، امکان حضور جمعیت مکه و مناطق فتح‌شده برای سکونت در مدینه و اطراف آن خارج از ذهن نیست.

از جنگ تبوک تا حجة‌الوداع اندکی بیش از یک سال می‌گذرد و طی این مدت، نمایندگان قبایل متعددی نزد پیامبر آمده، اسلام را پذیرفته و اعلام وفاداری کردند؛ ازاین‌رو باید جمعیت این قبایل را نیز بر آمار جمعیت مسلمانان افزود.

اکنون با توجه شواهد و قرائن می‌توان گفت وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در سال نهم هجری می‌تواند سی یا هفتادهزار نفر مرد جنگی را از مدینه و اطراف آن برای شرکت در جنگ، بسیج کند، با اینکه در جنگ خطر کشته، اسیر و زخمی شدن نیز وجود داشته، چرا یک سال بعد (که قدرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شده و جمعیت مسلمانان نیز با سرعت شگفت‌آوری افزایش یافته و قبایل متعددی به اسلام روی آورده‌اند و این‌بار، زنان و کودکان و نوجوانان و افراد کهن‌سال نیز شرکت دارند، و نیز این سفر یک سفر پرجاذبه عبادی و معنوی است و هیچ خطری هم در آن کسی را تهدید نمی‌کند) پیامبر(صلی الله علیه و آله) نتواند هفتادهزار نفر را در جریان حجة‌الوداع همراه داشته باشد؟ نیز قابل ذکر است که هیچ مانع بازدارنده‌ای هم وجود نداشته تا از حضور مسلمانان در حجة‌الوداع جلوگیری کند.

3. فراخوانی مردم به حجة‌الوداع :

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیش از آغاز سفر حج در سال دهم هجری، نامه‌ها و نمایندگانی به اقصی نقاط بلاد اسلامی فرستادند و از تمام مسلمانان خواستند تا هرکس توان شرکت در مراسم حج را دارد، در این مراسم باشکوه شرکت کند.

این فراخوان عمومی موجب شد جمع زیادی از مردم مسلمان از نقاط مختلف بلاد اسلامی خود را به مدینه و یا مکه برسانند؛ سفری که حتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خانواده خویش را نیز همراه خود برد.[28] امام علی(علیه السلام) نیز از این مأموریت مستثنا نبود؛ زیرا ایشان به امر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای هدایت مردم یمن به آنجا سفر کرده بود[29] و با انجام مأموریت، خود را به مکه رساند و حج بجا آورد.[30]

نیز برخی منابع گزارش دعوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مردم برای حضور در این سفر را آورده‌اند؛ چنان‌که کلینی به نقل از امام صادق(علیه السلام) می‌نویسد: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آخرین حج سخن گفت و به هرکس از کسانی که تا آن روز اسلام را پذیرفته بودند، نامه نوشت و آنان را از این امر باخبر ساخت تا هرکس توان انجام حج را دارد، در این سفر شرکت کند. درپی اعلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردم روی آوردند تا مراسم حج را با حضور ایشان برگزار کنند.[31]

شیخ مفید در الارشاد می‌نویسد: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اراده بجای آوردن حج و انجام آنچه خدای تعالی بر او فرض کرده بود را نمود، و برای حج در میان مردم اعلام فرمود، و همگی را به حج دعوت کرد، و این دعوت به دوردست‌ترین بلاد رسید. پس مردم آماده رفتن به حج شدند و از اطراف و حوالی و نزدیکی‌های مدینه مردم زیادی به مدینه آمدند و خود را مهیای حج در رکاب آن بزرگوار کردند. [32]

شایان ذکر اینکه، با توجه به این فراخوانی، باید جمعیت قابل توجهی از شهر مدینه و اطراف آن در این سفر حضور داشته باشند. برخی از منابع فریقین نیز به‌تبع این فراخوانی خروج جمعیت به همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به‌گونه‌های مختلف نقل کرده‌اند؛ برخی شمار آنان را هفتادهزار نفر،[33] عده‌ای نودهزار نفر،[34] برخی 114 هزار نفر دانسته[35] و برخی نیز تعداد 120 و 124 هزار و بیشتر را آورده‌اند.[36] نیز می‌توان گفت یکی از دلایل نقل جمعیت زیاد حضار واقعه غدیر از سوی مورخان، نقش وضعیت قومی و قبیلگی جزیرة‌العرب است که عمدتاً یک‌جا نشین بوده و علاوه‌بر‌آن، قدرت سیاسی رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله) بر جزیرة‌العرب با دعوت مردم به فطرت و اخلاق، باعث رشد فزاینده جمعیت شهری مدینه گشته بود.

4. حضور زنان، کودکان و کهن‌سالان :

نکته شایان ذکر در مقام اثبات کثرت جمعیت خارج‌شده از مدینه جهت حضور در حجة‌الوداع اینکه، علاوه‌بر تعداد مردان، سه گروه دیگر از مردم جامعه آن روز نیز در آن مراسم حضور فعال داشتند که عبارت‌اند از زنان، کودکان و نوجوانان، و افراد کهن‌سال.

پس از توصیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به شرکت مردم در این مراسم، شدت اشتیاق برای شرکت در این مراسم به‌قدری بود که کودکان و نوجوانان، افراد کهن‌سال و زنان، حتی برخی از زنان باردار در این مراسم معنوی شرکت کردند؛ سفری که حتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز خانواده خویش را به همراه برد. [37]

آنان بعد از شرکت در حج، در مکان غدیر با ولایت امام علی(علیه السلام) بیعت کردند. اسماء بنت عمیس، همسر ابوبکر ازجمله زنان بارداری بود که در این سفر حضور داشت و در ذوالحلیفه، وضع حمل کرده و محمد بن ابوبکر را به دنیا آورد. [38] ابوالطفیل عامر بن واثله در جنگ احد متولد شده، و در حجة‌الوداع هشت‌ساله بود.[39] پس با این وضعیت، چگونه ممکن است تعداد جمعیت حاضر در غدیر کم باشد؟

5. اتمام‌حجت، ابلاغ و اثبات ولایت :

چنان‌که از مطالب پیش‌گفته روشن گردید، روایت واقعه غدیرخم به‌عنوان بستر معرفی امامت برای تبیین نظام سیاسی شیعه با ولایت امام علی(علیه السلام) و یازده امام از نسل او، خبری متواتر است. در این جریان، مردم حاضر در غدیر بر ولایت امام علی(علیه السلام) بیعت کرده و به ایشان تبریک گفتند.

بنابراین می‌توان گفت با قطعی بودن خبر ولایت، حضور جمعیت قابل توجه در غدیرخم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا برپایه براهین عقلی و نقلی، غدیر اتمام‌حجت و اعلام ولایت است؛ یعنی در زمانی که نیاز به شهادت این افراد بر امر ولایت است، شهرت خبر و اقرار این جمعیت، احقاق حق امام علی(علیه السلام) و دیگر امامان را فراهم می‌کرد و هدف از اعلان و انتشار حدیث این بود که بعدها کسی منکر آن نشود.[40] به عبارت دیگر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با درنظر گرفتن امر زعامت سیاسی جامعه مسلمانان، حمایت فکری و عملی حاضرین در غدیر از امام علی(علیه السلام) را مدنظر داشته است؛

چنان‌که شیخ مفید در الارشاد می‌نویسد: خدا هم می‌دانست هرگاه مردم از غدیر بگذرند، بسیاری از آنها پراکنده شده، به شهرها و روستاها و خیمه‌های خود رهسپار می‌شوند. خداوند می‌خواست تا همه مردم از هرکجا که هستند، از ولایت علی(علیه السلام) باخبر شوند و نص بر خلافت او را بشنوند؛ لذا برای تأکید حجت خود این آیه 67 سوره مائده را نازل کرد.[41] خدای متعال در این آیه شریفه تبلیغ ولایتی علی(علیه السلام) را شدیداً واجب فرموده و پیامبرش را از تأخیر آن تخویف نموده و دفع آزار مردم را خود ضمانت کرده است. [42]

براساس اتمام‌حجت و اعلام ولایت علی(صلی الله علیه و آله) به امر امامت و زعامت سیاسی، برخی خواص و بزرگان مدینه علاوه‌بر نقل حدیث غدیر، به مخالفت با خلفا در غصب حق علی(علیه السلام) پرداختند؛ چنان‌که زید بن ارقم پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از یاران و طرف‌داران خلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود؛[43] اما ایشان با آن سوابق درخشان، هنگامی که امام علی(علیه السلام) در دوران خلافتش از اصحاب خواست تا به صدرو حدیث غدیر گواهی دهند، خودداری ورزید.

وی بعدها ماجرا را چنین نقل می‌کند: «علی(علیه السلام) در مسجد به مردم قسم داد: شما را به خدا چه کسی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیده که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه؛ اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.» دوازده نفر از رزمندگان جنگ بدر برخاستند و به این سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) گواهی دادند. من هم از کسانی بودم که این سخن را شنیده بودم، ولی آن را کتمان کردم، و از بعد آن، همواره افسوس می‌خوردم و از انکار خود، استغفار می‌کردم.»[44]

براء بن عازب نیز از کسانی بود که در روزهای اولیه رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خبر سقیفه را به بنی‌هاشم رسانید و از حامیان علی(علیه السلام) به‌حساب می‌آمد و از بیعت با ابوبکر خودداری کرد. وی در دوران حکومت علی(علیه السلام) از حمایت معنوی آن حضرت دست شست. همچنین وی وقتی که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کوفه به صدور حدیث غدیر از زبان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره امیرمؤمنان(علیه السلام) گواهی دادند، از گواهی خودداری ورزید؛ درحالی‌که شخصاً در روز غدیر حضور داشت و حدیث غدیر را روایت کرده بود.[45]

روایات جمعیت غدیرخم :

با توجه به شواهد تاریخی پیش‌گفته مبنی‌بر زیادی جمعیت حاضر در غدیرخم، به‌سراغ بررسی روایات موجود درباره میزان جمعیت غدیرخم رفته و به بررسی و تحلیل آن می‌پردازیم.

1. هزاروسیصد نفر :

ابن‌شهرآشوب (م. 588 ق) در کتاب مناقب آل ابی‌طالب، به نقل از امام باقر(علیه السلام) می‌نویسد: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را در حضور 1300 نفر مطرح کرده است.[46] مجلسی نیز این روایت را آورده است.[47] در تفسیر فرات کوفی (م. 352 ق) نیز روایتی از عمار چنین نقل شده است: «در مجلس ابن‌عباس بودیم و او سخنرانی می‌کرد که ابوذر بلند شد و گفت: ای مردم! آیا می‌دانید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود راست‌گوتر از ابوذر نیست؟

همه گفتند: آری. ابوذر گفت: پس بدانید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر که 1300 مرد بودیم، فرمود: هرکس من مولای اویم، پس علی مولای اوست؛ خدایا هرکه علی را یاری کند، یاری‌اش کن و هرکه دشمنی کند، دشمنی‌اش کن. در این هنگام مردی بلند شد و گفت: مبارک باد بر تو ای پسر ابی‌طالب.» [48]

نقد و بررسی :

روایت ابن‌شهرآشوب از امام باقر(علیه السلام)، روایتی مرسل است که برای آن، سلسله سند ذکر نشده است. روایت دوم نیز خبری است که تنها در تفسیر فرات کوفی آمده است و سند آن به امام معصوم نمی‌رسد. در مجموع می‌توان گفت علاوه بر ضعف سند این دو روایت و عدم شهرت نسبت به اقوال دیگر، با توجه به فراخوانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مردم برای حضور در سفر معنوی حج، حضور جمعیت مدینه و اطراف آن و تعداد جمعیت سپاه اسلام در آن زمان و ملحق شدن یاران امام علی(علیه السلام) که از یمن به مکه آمده بودند، این قول قابل پذیرش نیست.

نیز قابل ذکر است که روایت اول در منابع کهن ذکر نشده و روایت دوم دارای اضطراب در محتوا می‌باشد. در این روایت، ابوذر برای اثبات حقانیت سخنش ابتدا به اثبات صادق بودن خود می‌پردازد و بعد به بیان تعداد جمعیت می‌پردازد؛ حال آنکه دفاع از خود زمانی صحیح است که مورد اتهام واقع شده باشد و در اینجا اتهامی وجود ندارد.

علاوه‌براین، باید افزود که روایت اول به نقل از امام باقر(علیه السلام) می‌باشد و روایت دوم به نقل از عمار؛ درصورتی‌که طبق قاعده باید امام باقر(علیه السلام) تعداد جمعیت را از عمار و سخنان ابوذر نقل کند، اما ایشان هیچ‌کدام از این دو راوی را در استنادش نیاورده است. [49]

2. ده‌هزار نفر :

در گزارشی دیگر، تعداد جمعیت غدیر ده‌هزار نفر گزارش شده است. عیاشی (م. 320 ق) در تفسیر، ذیل آیه 67 سوره مائده از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل می‌کند: من تعجب می‌کنم از اینکه شخص با آوردن دو شاهد حقش را می‌گیرد، امام علی(علیه السلام) با ده‌هزار شاهد حقش ضایع شد. امام در ادامه فرمودند: پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مدینه خارج شد، درحالی‌که پنج‌هزار نفر از مدینه همراه وی بودند و پنج‌هزار نفر هم از مکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مشایعت کردند.[50]

نقد و بررسی :

این روایت مرسل است و در سند آن تنها عمر بن یزید قرار دارد. علاوه‌براین، اشکالات دیگری بر این گزارش وارد است. در این روایت به حضور پنج‌هزار نفر از مدینه اشاره شده و به حضور مردم اطراف و اکناف آن و دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نسبت به حضور آنان برای حج اشاره‌ای نشده است. در ادامه روایت، به حضور پنج‌هزار نفر از مردم مکه نیز اشاره شده است؛ درحالی‌که در گزارش جمعیت هزاروسیصد نفر به این موضوع اشاره نشده بود.

نیز قابل ذکر است که اولاً هیچ امری از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مبنی‌بر لزوم مشایعت مردم مکه در منابع ثبت نشده است و دلیل عدم حضور آنان، امر الهی به حضور حاجیان در مکان غدیر است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) حجاج جلورفته را امر به بازگشت کرد و منتظر حجاج عقب‌مانده شد. پس امر اعلام ولایت در مکان غدیر، ناگهانی بوده است.

ثانیاً، فاصله مکه تا جحفه زیاد است و بر فرض که مردم قصد بدرقه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را داشته‌اند، مشایعت کردن تا حدود 180 کیلومتر برای آنان بسیار بعید است؛ نیز اگر قرار باشد جمعیتی را به این مقدار اضافه کنیم، باید جمعیت همراه امام علی(علیه السلام) را که از یمن به حج آمده بودند و قصد بازگشت به مدینه داشتند را یادآوری می‌کرد؛ حال آنکه هیچ اشاره‌ای به این جمعیت نشده است و این برای یک راوی که جمعیت دقیق مکه و مدینه را ثبت کرده و به این امر اشاره نکرده است، اشکال بزرگی است.

شیخ حر عاملی نیز در روایتی قول ده‌هزار نفر را آورده، اما حدیث را چنین شرح می‌کند: چه‌بسا این ده‌هزار نفر همه از مدینه بوده‌اند؛[51] یعنی ایشان هم جمعیت ده‌هزار نفری غدیر را نمی‌پذیرد؛ بلکه جمعیت مردم مدینه را این مقدار حدس زده است. بنابراین می‌توان گفت این روایت با برطرف شدن ضعف سند و محتوای آن، تنها می‌تواند جمعیت اهل مدینه را که در غدیر حاضرند و یا با پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مدینه خارج شده‌اند، ثابت کند.

خبر عیاشی از حیث زمانی، مقدم بر خبر فرات کوفی و ابن‌شهرآشوب است؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد با توجه به نقل خبر جمعیت غدیر به مقدار 1300 نفر در این دو منبع متأخر، آنان باید خبر ده‌هزار نفر را از عیاشی دیده و یا شنیده باشند و به نقل آن نیز اهتمام می‌ورزیدند، یا اینکه در خوش‌بینانه‌ترین حالت بگوییم آنان نیز این قول عیاشی را قبول نداشته و ازاین‌رو به نقل آن اهتمام نورزیده‌اند. بنابراین با توجه به عدم شهرت این خبر و مرسل بودن آن، ذکری از این خبر در دیگر منابع به‌میان نیامده است.

3. دوازده‌هزار نفر :

عیاشی در روایت دیگری ذیل آیه 55 سوره مائده به نقل از صفوان جمال از امام صادق(علیه السلام)، تعداد جمعیت حاضر در غدیر را دوازده‌هزار‌ نفر نقل می‌کند. امام(علیه السلام) در این روایت فرمودند: با آنکه جمعیت حاضر در غدیر دوازده‌هزار نفر بودند، ولی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نتوانست حق خود را بگیرد؛ درحالی‌که یک شخص با دو شاهد می‌تواند حق خود را پس بگیرد.[52]

نقد و بررسی :

ضمن اینکه این روایت مرسله است، محتوای آن نیز با محتوای روایت ده‌هزار نفر یکی است؛ اما در اینجا اشاره به جمعیت دوازده‌هزار نفر در روز غدیر شده است. نکته دیگر آنکه، این روایت به نقل از صفوان جمال است و از عمر بن یزید نقل نشده است. ازاین‌جهت روشن می‌شود که اختلاف هم در محتوا و هم در سند وجود دارد. بنابراین با اختلاف در تعداد جمعیت مواجه هستیم. در این اختلاف باید یکی از دو گزارش را با کمک قرائن یا وجه جمعی پذیرفت؛ اما هیچ قرینه و وجه جمعی نمی‌توان یافت. ازاین‌رو می‌توان گفت ایراد گزارش قبلی در اینجا نیز وارد است.

4. هفده‌هزار نفر :

سبزواری در کتاب جامع الاخبار بنابر نقلی، جمعیت حاضر در غدیر را هفده‌هزار نفر دانسته است. وی می‌نویسد: «به نقل از محمد بن سنان از زراره که گفت: شنیدم امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه به‌سمت مکه برای حجة‌الوداع خارج شد و تصمیم به بازگشت داشت، و در خبر دیگری، هنگام خروج از مکه دوازده‌هزار نفر از یمن و پنج هزار از مردم مدینه وی را همراهی می‌کردند.»[53]

نقد و بررسی :

اولین نکته قابل توجه در نقد این روایت، بیان تردید موجود در محتوای روایت است. در این روایت، محدث ابتدا تصمیم دارد مقدار جمعیت همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه به مکه را نقل کند؛ اما یک‌دفعه بدون ذکر جمعیت، به نقل خبر دیگری در همین روایت می‌پردازد که جمعیت خارج‌شده از مکه به‌سمت غدیر را دوازده‌هزار نفر، آن‌هم از یمن می‌داند؛ درحالی‌که در این گزارش هیچ اشاره‌ای به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر حضور آنان مبنی‌بر همراهی‌ ایشان در غدیر وجود ندارد.

نیز باید افزود، چگونه ممکن است در امری که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در انجام آن تردید دارد و از خداوند طلب اطمینان می‌کند، امر به حرکت مردم یمن برای حضور در غدیر کرده باشد؛ چنان‌که طبرسی (م. 548 ق) از قول پیامبر(صلی الله علیه و آله) در اعلام الوری می‌نویسد: «امت من هنوز خوی جاهلیت دارند و ممکن است دراثر این قضیه مخالفت‌هایی بشود. جبرئیل گفت: این موضوع باید انجام یابد و هرگز تأخیر نشود.»[54]

علاوه‌بر این نقد، حضور یمنی‌ها در سفر برگشت نیز قابل نقد است؛ زیرا یمنی‌ها می‌بایست به‌طرف جنوب مکه حرکت کنند تا به یمن برسند. بر فرض پذیرش حضور یمنی‌ها در غدیر، تنها می‌توان جمعیت همراه امام علی(علیه السلام) از یمن را پذیرفت؛ در صورت پذیرش این روایت، نهایت مطلبی را که می‌توان پذیرفت، حضور هفده‌هزار نفر در غدیر است و این روایت با روایت ده و دوازده‌هزار نفر تعارض دارد.

نیز قابل ذکر است که این روایت در تعارض با روایات دیگری است که بیش از این مقدار جمعیت نقل کرده‌اند؛ چنان‌که ابن‌کثیر در البدایة و النهایة و برخی دیگر از منابع اهل‌سنت، جمعیت حاضر در حج، از زنان و مردان و صحابه همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را چهل‌هزار نفر نقل کرده‌اند،[55] می‌توان گفت جمعیت غدیرخم قابل توجه بوده و اعداد زیر چهل‌هزار قابل پذیرش نیست.

5. شصت‌هزار نفر :

ابن‌جبر (م. قرن 7 ق) در قسمت شاهدان روز غدیر در کتاب نهج الایمان می‌نویسد: «روایت شده است که همانا در روز غدیرخم برای امام علی(علیه السلام) شصت‌هزار شاهد وجود داشت. برخی نیز گفته‌اند هشتادوشش هزار نفر حضور داشت.»[56] مردم از مکان‌ها و جاهای مختلف در این واقعه حضور داشتند. وی همچنین معتقد است هدف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از اعلان و انتشار حدیث غدیر در میان جمعیت زیاد این بود تا بعدها کسی منکر آن نشود.[57]

نقد و بررسی :

ابن‌جبر بدون نقل گزارش‌های پیشین که جمعیت غدیر را کمتر نقل کرده‌اند، دو نقل درباره جمعیت غدیرخم بدون ذکر سند نقل می‌کند. وی در این گزارش، هیچ‌کدام از اخبار را از زبان معصوم نقل نمی‌کند؛ بلکه تنها به نقل خبر بدون سند اکتفا می‌کند.

به عبارت دیگر، این روایت قول قیل و مقطوع است. محقق کتاب نهج الایمان می‌نویسد: وی از کسانی است که روایات کتاب مناقب آل ابی‌طالب ابن‌شهرآشوب را با یک واسطه نقل کرده است.[58] بنابراین، به‌نظر می‌رسد ایشان نیز جمعیت 1300 نفری را که ابن‌شهرآشوب نقل کرده، نپذیرفته است؛ اما دراین‌باره که مستند سخن او چیست، هیچ سندی ذکر نکرده است.

6 . هفتادهزار نفر :

در روایت دیگری تعداد جمعیت حاضر در غدیرخم به نقل از امام باقر(علیه السلام) هفتادهزار نفر نقل شده است. فتال نیشابوری و طبرسی این روایت را با ذکر تمامی اسناد چنین نقل کرده‌اند: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه هفتادهزار نفر از اهالی مدینه و اطراف آن عازم مکه شده و از مدینه خارج شدند ـ مانند همان تعداد که حضرت موسی از آنان برای هارون بیعت گرفت و عهدشکنی کردند و در آخر از گاو سامری تبعیت نمودند ـ و همه جماعت مسلمانان در طول این سفر قدم‌به‌قدم از تمام اعمال آن حضرت پیروی می‌کردند.»[59]

ابوالفرج حلبی شافعی نیز در گزارشی، یکی از اقوال موجود درباره جمعیت همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آخرین حج را هفتادهزار نقل کرده و می‌نویسد: این جمعیت با توجه به منع حضور برخی ـ به‌دلیل بیماری وبا ـ از حضور در حج بود.[60]

نقد و بررسی :

طبرسی در الاحتجاج ازجمله راویان غدیر است. کتاب الاحتجاج از کتب معتبری است که علما به آن اعتماد دارند و روایات آن را نقل می‌کنند. تنها اشکالی که متوجه روایات کتاب شده آن است که بیشتر روایات آن بدون ذکر سند نقل شده است. وی با اعتماد به سند روایات به نقل آنها نپرداخته است؛ اما عبارت‌های طبرسی نشان‌دهنده آن است که برخی روایات کتاب، سند صحیح و موثق دارد و در همان‌جا به ذکر طبقات بالای سند یا طبقات آخر آن اکتفا می‌کند. او در برخی موارد فقط به وصف کلی سند می‌پردازد.

برای مثال، در نقل مناظره‌ای می‌گوید: «با سند صحیح خود از مردانی که هریک موثق و قابل اعتمادند.»[61] گاهی وی به‌جهت اهمیت موضوع، به ذکر سند نیز می‌پردازد؛ چنان‌که در حدیث غدیر، تمامی راویان را ذکر کرده است.

در این روایت به حرکت هفتادهزار نفر از مردم مدینه و اطراف آن به مکه و حضور در غدیرخم اشاره شده است. این روایت، مؤید هم دارد که ازجمله آن می‌توان به دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مردم اطراف و اکناف مدینه برای حضور در آخرین حج و شوق و اشتیاق مردم برای حضور در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حضور زنان و کودکان اشاره کرد.[62]

علاوه‌برآن، شایان ذکر است که برخی علمای شیعه نیز با پذیرش این خبر، به نقل آن اهتمام ورزیده‌اند و در صحت آن تردید نکرده‌اند.[63] ازجمله اسانید این روایت، محمد بن موسی همدانی است که بنابر گفته نجاشی، کتابی در رد غلو و غالیان دارد؛ [64] همچنین طیالسی از اصحاب امامی و ثقه شیعه است که شیخ طوسی در رجال او را از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) شمرده است؛ [65]

نیز سیف بن عَمیِرَه که نجاشی نیز او را از ثقات شیعه می‌داند.[66] سند اصلی این روایت به علقمة بن محمد حضرمی می‌رسد که شیخ طوسی او را از اصحاب امام باقر و امام صادق(صلی الله علیه و آله) شمرده است.[67] وی از کسانی بوده که عقاید زیدیه درباره امامت را قبول نداشته است.[68] ازاین‌رو برخی از رجالیون بر همین مبنا او را امامی و دارای اعتقاد صحیح می‌دانند.[69] بنابراین می‌توان گفت با توجه به داشتن سند و دیگر مؤیدات که نقل گردید، حضور این تعداد از جمعیت در غدیر طبیعی به‌نظر می‌رسد.

7. هشتادوشش هزار نفر :

ابن‌جبر در نقل دیگری در کتاب نهج‌الایمان، علاوه‌بر بیان حضور شصت‌هزار نفر در غدیرخم، می‌نویسد: «در گزارش دیگری گفته شده هشتادوشش هزار شاهد در روز غدیر بوده است و این به‌درستی نشان می‌دهد که جمعیت حاضر از راه‌های دور و نزدیک بوده‌اند.»[70]

قد و بررسی :

ابن‌جبر با نقل قول شصت‌هزار، روایت کمتر از آن را نپذیرفته است. به عبارت دیگر، وی با پذیرفتن کثرت جمعیت، حتی قولی را نقل می‌کند که اثبات کند جمعیت بیشتر از آن است؛ ازاین‌رو قول هشتادوشش هزار نفر را نقل کرده است. اما این قول نیز پذیرفتنی نیست؛ زیرا اولاً، سندی برای آن نقل نشده است؛ ثانیاً با اقوال دیگر در تعارض است؛ ثالثاً این قول شهرت ندارد. اما می‌توان گفت او با نقل این گزارش، عملاً کثرت جمعیت را قبول دارد؛ زیرا اگر قبول نداشت، به نقد آن می‌پرداخت.

8 . نودهزار نفر :

عبدالملک عاصمی شافعی، از نویسندگان اهل‌سنت می‌نویسد: پیامبر برای حجة‌الوداع از مدینه خارج شد، درحالی‌که نودهزار یا صدوچهارده هزار نفر همراه وی بودند.[71]حلبی شافعی در سیرة الحلبیه[72] و علامه امینی در الغدیر نیز به حضور این مقدار از جمعیت در غدیرخم اشاره می‌کنند. [73]

نقد و بررسی :

اگرچه این گزارش قول قیل بوده و سندی برای آن نقل نشده است، اما مؤیداتی چون حضور مردم مدینه و اطراف آن را که خود راوی به آن اشاره کرده، دارد. می‌توان گفت با توجه به کثرت جمعیت و اعتبار گزارش هفتادهزار نفر و شهرت قول نودهزار نفر برای اهل‌سنت، و قول علامه امینی که تحقیقات زیادی را در الغدیر انجام داده است، تصحیف رخ داده باشد؛ به‌این‌صورت که عبارت سبعین و تسعین دارای سبک نوشتاری یکسانی هستند و در نقطه‌گذاری، عبارت و معنا متفاوت می‌شود.

9. یک‌صدوچهارده هزار نفر :

قول دیگر از عاصمی شافعی ـ چنان‌که گفته شد ـ یک‌صدوچهارده هزار نفر است.[74] علامه امینی نیز در الغدیر قول دیگر را همین می‌داند.[75] حلبی شافعی نیز این قول را ذکر کرده است.[76]

نقد و بررسی :

اگرچه در این گزارش نیز ذکری از سند به‌میان نیامده است، اما به ذکر جمعیت همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مدینه تأکید دارد. این نویسندگان در میان تمامی اقوال جمعیت حاضر در غدیر، این چند قول را نقل کرده‌اند. می‌توان گفت دلیل پذیرش این گزارش از سوی آنان، توجه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حضور حداکثری مردم است؛ زیرا این نویسندگان اشاره می‌کنند که حتی با وجود نیامدن برخی، تعداد زیادی به حج رفتند.

بنابراین به‌نظر آنان، این قول قابل ذکر و مورد توجه است؛ زیرا اگر این تعداد جمعیت حضور نداشت، یقیناً اهل‌سنت نسبت به بیان آن اهتمام می‌ورزیدند. نیز شایان ذکر است این روایت با روایاتی که تعداد جمعیت را کم ذکر می‌کند، در تعارض است؛ اما مؤیداتی همانند هفتادهزار و نودهزار را به‌همراه دارد.

10. یک‌صدوبیست هزار نفر :

گزارش دیگر درباره جمعیت غدیرخم، حضور جمعیت یک‌صدوبیست هزار نفر است. از جمله قائلان این تعداد، ابن‌جوزی در تذکرة الخواص[77] و علامه امینی در الغدیر[78] هستند.

نقد و بررسی :

این گزراش نیز بدون ذکر سند و منبع نقل شده است. با توجه به تأکید این منبع به حضور جمعی از صحابه، می‌توان گفت جمعیت قابل توجهی در این حج حضور داشته‌اند. اما به‌نظر می‌رسد این خبر از شهرت برخوردار نیست؛ علاوه‌براین، در هیچ‌یک از منابع شیعی کهن به آن اشاره نشده است.

نتیجه :

غدیرخم و اعلام ولایت امام علی(علیه السلام) به‌عنوان امری الهی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، خبری متواتر است. هدف عمده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آخرین حج، اتمام و اکمال دین با بیان امر امامت بود. لازمه این امر، حضور جمعیت قابل توجهی در آن است تا امر خداوند ابلاغ گردد؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تصمیم داشت با این کار، علاوه‌بر اعلام خبر غدیر به همگان و پخش شدن آن در تمامی نقاط سرزمین اسلامی، حجت را بر همگان تمام کند؛ چنان‌که بعدها امام علی(علیه السلام) در کوفه برای واقعه غدیر از مردم شهادت خواست.

بنابراین به‌نظر می‌رسد جمعیت قابل ‌توجهی در این سفر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را همراهی کرده باشند؛ زیرا وی منتظر ماند تا همگان جمع شوند، سپس به ابلاغ این امر مهم بپردازد. اگر مقدار جمعیت کم بود و قرار بر این بود تا عده کمی از جریان غدیرخم باخبر شوند، نیازی نبود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مردم را به زحمت بیندازد و همگان را در گرمای غدیر نگه دارد؛ بلکه این امر را در مدینه ابلاغ می‌کرد. پس نتیجه آنکه، از اطراف مدینه هم جمعیتی حضور داشته‌اند تا این خبر به دیگران نیز برسد.

با محوریت دولت نبوی، فراگیری اسلام، نابودی شرک و قدرت قریش، گرایش مردم به اسلام و حضور در مدینه و یا ارتباط با مرکز قدرت، باعث کثرت جمعیت نومسلمانان شده بود؛ بنابراین طبیعی می‌نماید که جمعیت مسلمانان از آمار اولیه حاضرین در جهادها بیشتر باشد.

حضور زنان، کودکان و کهن‌سالان در غدیرخم نیز از یک واقعیت تاریخی برخوردار است که خود مؤیدی برای اثبات کثرت جمعیت حاضر در غدیرخم است؛ زیرا در این سفر ممنوعیتی برای حضور آنان وجود نداشت. با سنجش روایاتی که جمعیت حاضر در غدیر را کم نقل کرده‌اند، می‌توان گفت این اخبار بدون درنظر گرفتن جمعیت آماری اسلام و مردم مدینه نقل شده و علاوه بر آنکه ضعف سند و محتوا دارند، از حجیت عقلی هم برخوردار نیستند.

نکته قابل توجه دیگر درباره جمعیت غدیر اینکه، تعداد کسانی که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مدینه عازم مکه بودند باید کمتر از جمعیت غدیر باشد؛ زیرا هنگام حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مکه، امام علی(علیه السلام) و همراهان ایشان که از یمن عازم حج بودند، در بازگشت همراه کاروان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به‌سوی مدینه حرکت کردند.

نیز کاروان‌هایی که در بین راه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جدا می‌شوند، مورد حساب قرار نگرفته‌اند؛ ازاین‌رو تعداد جمعیت غدیر بیشتر از تعداد جمعیت عازم از مدینه است. نیز باید افزود، اگرچه امری بر حضور مردم مکه و یمن برای حضور در غدیر وجود ندارد، اما بعید نیست که برخی خواسته باشند با توجه به قدرت معنوی و سیاسی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و شکسته شدن ابهت مشرکان، در این سفر به مدینه مهاجرت کنند. بنابراین نمی‌توان این جمعیت را نادیده گرفت.

اکنون با توجه به همه شواهد و مدارک موجود درباره جمعیت غدیرخم می‌توان گفت گزارش هفتادهزار و نودهزار از شواهد و قراین زیادی برخوردار بوده و به واقعیت نزدیک‌تر هستند. در هردو گزارش به حضور مردم مدینه و اطراف آن اشاره شده است؛ اگرچه به جمعیت همراه امام علی(علیه السلام) که از یمن عازم حج بودند و به مدینه بازگشتند، اشاره‌ای نشده است.

بنابراین احتمال می‌رود که بین هفتادهزار و نودهزار تصحیفی رخ داده باشد؛ یعنی جابه‌جایی نقطه صورت گرفته باشد. دراین‌صورت، معنا عوض می‌شود. در صورت عدم پذیرش تصحیف، گزارش هفتادهزار نفر با توجه به قوت سند و محتوا، از اعتبار بیشتری برخوردار است.

پی نوشت ها :

1 . همانند برهان قاعده لطف. در این قاعده گفته می‌شود: خداوند انسان را آفریده و بر خداوند لطف است که مخلوقاتش را هدایت کند. برای هدایت باید هادی واجد علم و عصمت باشد. همچنین می‌توان به قاعده تنزل تدریجی مراجعه کرد. در این قاعده، در صورت عدم وجود نبی باید به هم‌سطح نبی مراجعه کرد و بنابر شواهد تاریخی و احادیث، ائمه‌اطهار نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین افراد به رسول خدا' هستند.

2 . ر.ک به: امام، «جمعیت غدیر»، مجله تاریخ در آینه پژوهش، شماره 16، زمستان 1386.

3 . الثامن عشر من ذى‌الحجة عامئذ و کان یوم الأحد بغدیر خم تحت شجرة هناک، فبین فیها أشیاء. و ذکر من فضل علیّ و أمانته و ... . (ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 209)

4 . همان؛ صدوق، الخصال، ج 2، ص 395؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 3، ص 27.

5 . نشهد أنا أقبلنا مع رسول الله' من حجة الوداع، حتى إذا کان الظهر خرج رسول اللّه' فأمر بشجرات فشددن، و ألقى علیهنّ ثوب، ثم نادى: الصلاة. فخرجنا فصلینا، ثم قام فحمد اللّه تعالى و أثنى علیه، ثم قال: یا أیها الناس، أتعلمون أنّ اللّه عز و جل مولای و أنا مولى المؤنین، و أنی أولى بکم من أنفسکم؟ یقول ذلک مرارا. قلنا: نعم، و هو آخذ بیدک یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه ثلاث مرات. (ابن‌اثیر، اسدالغابه، ج 5، ص 252)

6 . «و قد بلغنا غدیر خم فی وقت لو طرح اللحم فیه على الأرض لانشوی.» (ابن‌طاووس، اقبال الاعمال، ص 456)؛ «و قد علمت انه کان یوما شدید القیظ یشیب فیه الطفل ... .» (خصیبی، الهدایة الکبری، ص 103)؛ «و ذلک فی یوم ما اتى علینا یوم اشد حرا منه.» (مغربی، شرح الاخبار، ج 1، ص 99)

7 . و قال بعض أهل اللغة: الغدیر فعیل من الغدر، و ذاک أن الإنسان یمرّ به و فیه ماء فربما جاء ثانیا طمعا فی ذلک الماء فإذا جاءه وجده یابسا فیموت عطشا. (حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 188)

8 . همان، ج 2، ص 390.

9 . همان.

.10 همان، ج 4، ص 188.

11 . فرحل فلما بلغ غدیر خم قبل الجحفه بثلاثة امیال. (طبرسی، الاحتجاج، ص 58)

12 . ابن‌جوزی، المنتظم، ج 1، ص 146.

13 . فخرج رسول الله' حتى نزل الجحفة فلما نزل القوم و أخذوا منازلهم أتاه جبرئیل×. (ابن‌طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 455)

14 . الجحفة بالضم ثم السکون و الفا، کانت قریة کبیرة ذات منبر على طریق المدینه، من مکه على اربع مراحل و هی میقات اهل مصر و الشام، ان لم یمروا على المدینة فان مروا بالمدینة فمیقاتهم ذوالحلیفه و کان اسمها مهیعه و انما سمیت الجحفه لان السیل اجتفها و حمل اهلها فی بعض الاعوام و هی الان خراب، و بینها و بین ساحل الجار نحو ثلاث مراحل و بینها و بین اقرن موضع من البحر ستة امیال، و بینها و بین المدینة ست مراحل و بینها و بین غدیر خم میلان. (ثقفی کوفی، الغارات، ج 2، پاورقی ص 507)

15 . برای مشاهده متن کامل گزارش بازدید از منطقه غدیر ر.ک به: فلاح‌زاده، «گزارشی مختصر از وضعیت کنونی محل غدیر»، فصلنامه علوم حدیث، سال سوم، ش 7، ص 232.

16 . مفید، الارشاد، ج 1، ص 175.

17 . همو، المقنعه، ص 32؛ همو، اوائل المقالات، ص 65 .

18 . همان.

19 . همو، المقنعه، ص 810 .

20 . طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 350.

21 . ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 260؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 240؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 18، ص 108.

22 . فکان المسلمون فی غزوة الفتح ما بین العشرة آلاف و الاثنی عشر ألفا على خلاف بین أهل السیر. (مقریزی، امتاع الاسماع، ج 8 ، ص 385) ابن‌خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، ج 2، ص 458؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج 2، ص 326.

23 . ذهبی، تاریخ اسلام، ج 2، ص 529.

24 . بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 368؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج 4، ص 239؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 235؛ ابن‌حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 8 ، ص 87 : «خرجنا مع رسول الله' إلى غزوة تبوک زیادة على ثلاثین ألفا.»

25 . عینی، عمدة القاری، ج 18، ص 45، از ابوزرعه رازی.

26 . ابن‌خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، ج 1، ص 204.

27 . بلاذری، الانساب الاشراف، ج 2، ص 95.

28 . ابن‌سعد، طبقات الکبری، ج 2، ص 131؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج 2، ص 103.

29 . مفید، الارشاد، ج 1، ص 171؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 132.

30 . همان، ص 148.

31 . کلینی، الکافی، ج 4، ص 249: «ذکر رسول اللّه الحجّ، فکتب الى من بلغه کتابه، فمن دخل الاسلام، ان رسول الله یرد الحجّ، یؤذنهم بذلک لیحجّ من أطاق الحجّ، فأقبل النّاس»؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 396؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 224.

32 . مفید، الارشاد، ج 1، ص 171؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 384 ـ 383.

33 . همان، ج 37، ص 202؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 53؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 73؛ حلبی، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 308.

34 . همان؛ امینی، الغدیر، ج 1، ص 9.

35 . نووی، المجموع، ج 7، ص 103؛ امینی، الغدیر، ج 1، ص 9.

36 . همان، ص 9 و 296؛ حلبی، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 308؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 150.

37 . ابن‌سعد، طبقات الکبری، ج 2، ص 131؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج 2، ص 103.

38 . مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج 2، ص 886 ؛ ابی‌داود، سنن ابی‌داود، ج 2، ص 182؛ احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 30؛ دارمی، سنن دارمی، ج 2، ص 45؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 474.

39 . ابن‌اثیر، اسدالغابه، ج 3، ص 143.

40 . ابن‌جبر، نهج‌الایمان، ص 122.

41 . یَا أ‌َیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أ‌ُنْز‌ِلَ إ‌ِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ و إ‌ِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ ر‌ِسَالَتَهُ و اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس‌ِ.

42 . مفید، الارشاد، ج 1، ص 175.

43 . طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 214.

44 . مفید، الارشاد، ج 1، ص 352؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 4، ص 74.

45 . احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 281؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 247؛ قندوزی، ینابیع المودة، ج 1، ص 97.

46 . فی روایة عن الباقر× قال: لما قال النبی' یوم غدیر خم بین الف و ثلاثماة رجل من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... . (ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج 2، ص 229)

47 . مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 158.

48 . عن عمار بن یاسر قال: کنت عند ابی‌ذر الغفاری، فی مجلس ابن‌عباس و علیه فسطاط و هو یحدث اذ قام ابوذر حتى ضرب بیده الى عمود فسطاط ثم قال: ایها الناس! من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی فقد انبأته باسمی انا جندب بن جناده ابوذر الغفاری سألتکم بحق الله و حق رسوله اسمعتم من رسول اللّه' و هو یقول: ما اقلت الغبراء و لا اظلت الخضرا ذا لهجة اصدق من ابی‌ذر؟ قالو: اللهم نعم. قال: فتعلمون ایها الناس ان رسول الله' جمعنا یوم غدیر خم الف و ثلاثماة رجل یقول: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله. فقام رجل فقال: بخ بخ یابن ابیطالب ... . (فرات کوفی، تفسیر، ص 515)

49 . در گزارش ابن‌شهرآشوب ابتدا به جریان محبت و دشمنی و در پایان به جمله «من کنت مولاه ...» و در گزارش عمار ابتدا به جمله «من کنت مولاه ...» و بعد به جریان محبت و دشمنی با امام علی× اشاره شده است.

50 . عن عمر بن یزید قال: قال أبوعبدالله× ابتداء منه العجب یا ابا حفص لما لقی علی بن أبی‌طالب×، أنه کان له عشرة ألف شاهد لم یقدر على أخذ حقه، و الرجل یأخذ حقه بشاهدین، إن رسول اللّه خرج من المدینة حاجا و معه خمسة آلاف، و رجع من مکة و قد شیعه خمسة آلاف من أهل مکة، فلما انتهى إلى الجحفه نزل جبرئیل بولایة علی ... . (ر.ک به: عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 332)

51 . عَنْ عُمَرَ بْن‌ِ یَز‌ِیدَ قَالَ قَالَ أ‌َبُوعَبْدِ اللَّهِ× ابْتِدَاءً مِنْهُ الْعَجَبُ لِمَا لَقِیَ عَلِیُّ بْنُ أ‌َبی‌طَالِب‌ٍ× أ‌‌نَّهُ کانَ لَهُ عَشَرَةُ آلَافِ شَاهِدٍ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى أ‌َخْذِ حَقِّهِ وَ الرَّجُلُ یَأ‌ْخُذُ حَقَّهُ بشَاهِدَیْن‌ِ، أ‌َقُولُ لَعَلَّ الْعَشَرَةَ آلَافٍ کانُوا حَاضِر‌ِینَ فِى الْمَدِینَةِ وَ الْبَاقُونَ کانُوا تَفَرَّقُوا فِى الْبُلْدَان‌ِ. (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 27، ص 238)

52 . عن صفوان الجمال قال قال أبوعبدالله، لقد حضر الغدیر اثناعشر ألف رجل یشهدون لعلی بن أبی‌طالب×، فما قدر على أخذ حقه، و إن أحدکم یکون له المال و له شاهدان فیأخذ حقه. (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 329؛ نیز ر.ک به: مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 139)

53 . عن محمد بن سنان عن زرارة بن اعین قال سمعت الصادق جعفر بن محمد× قال: لما خرج رسول الله' الى مکة فی حجة‌الوداع فلما انصرف منها، و فی خبر آخر و قد شیعه من مکة اثنی عشر الف رجل من الیمن و خمسة آلاف رجل من المدینة ... . (سبزواری، جامع الاخبار، ص 10؛ نیز بنگرید به: مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 165)

54 . طبرسی، اعلام الوری، ج 1، ص 261.

55 . ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 137: «و قد کان معه× فی حجة‌الوداع قریب من أربعین ألفا»؛ انصاری، المقنع فی علوم الحدیث، ج 2، ص 497؛ حضرمی، سیرة النبی المختار، ج 1، ص 77: «و فی السنة العاشرة حج حجة‌الوداع و حج بأزواجه کلهن و بخلق کثیر فحضرها من الصحابة أربعون ألفا رضی الله عنهم.»

56 . و روی ان یوم الغدیر لعلی بن ابی طالب ستون الف شاهد. (ابن‌جبر، نهج الایمان، ص 122)

57 . همان.

58 . همان، ص 8 .

59 . ... حج مع رسول الله' من أهل المدینة و أهل الأطراف و الأعراب سبعین ألف إنسان أو یزیدون على نحو عدد أصحاب موسى السبعین ألف الذین أخذ علیهم بیعة هارون فنکثوا و اتبعوا العجل و السامری و کذلک أخذ رسول اللّه البیعة لعلی بالخلافة على عدد أصحاب موسی فنکثوا البیعة و اتبعوا العجل و السامری سنةً بسنةً و مثلا بمثل ... . (فتال نیشابوری، روضة الواعظین و بصیرة المتعظی، ص 89 ؛ طبرسی، الاجتجاج، ج 1، ص 56)

60 . حلبی شافعی، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 363.

61 . «باسناده الصحیح عن رجاله، ثقة عن ثقة»؛ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 70. در تصحیح جدید کتاب الاحتجاج با تعلیقه آیت‌الله سبحانی، بر این موضوع تأکید شده که افزون بر آنکه نحوه برخورد با روایات این کتاب نباید همانند کتاب‌های فقهی دیگر باشد، منابع و مصادر روایات این کتاب در کتاب‌های تاریخی دیگر و غیر آنها وجود دارد؛ بنابراین در پذیرش مطالب آن باید نگاهی مثبت روا داشت. (ر.ک به: طبرسی، الاحتجاج، تصحیح بهادری با نظارت آیت‌الله سبحانی)

62 . فَأ‌َمَرَ الْمُؤَذِّنِینَ أ‌َنْ یُؤَذِّنُوا بِأ‌َعْلَى أ‌َصْوَاتِهمْ بأ‌َنَّ رَسُولَ اللَّهِ' یَحُجُّ فی عَامِهِ هَذَا فَعَلِمَ بِهِ مَنْ حَضَرَ الْمَدِینَةَ وَ أ‌َهْلُ الْعَوَالِی وَ الأ‌َعْرَابُ وَ اجْتَمَعُوا لِحَجِّ رَسُول‌ِ اللَّهِ' وَ إ‌ِنَّمَا کانُوا تَابعِینَ یَنْظُرُونَ مَا یُؤْمَرُونَ وَ یَتَّبعُونَهُ أ‌َوْ یَصْنَعُ شَیْئاً فَیَصْنَعُونَه. (کلینی، کافی، ج 4، ص 245)

63 . ر.ک به: بحرانی، کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم، ص 191؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 54.

64 . نجاشی، رجال، ص 338.

65 . طوسی، رجال، ص 343.

66 . نجاشی، رجال، ص 189.

67 . طوسی، رجال، ص 140 و 262.

68 . طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 716.

69 . بروجردی، طرائف المقال، ج 1، ص 527.

70 . و قیل ستة و ثمانون الف شاهد و معلوم ان اولئک من الاماکن المتفرقة و الامصار المتباعدة. (ابن‌جبر، نهج‌الایمان، ص 122)

71 . عاصمی مکی، سمط النجوم العوالی، ج 2، ص 305.

72 . کان معه جموع لا یعلمها إلا اللّه تعالى، قیل کانوا أربعین ألفا، و قیل کانوا سبعین ألفا و قیل کانوا تسعین ألفا و قیل کانوا مائة ألف و أربعة عشر ألفا و قیل عشرین ألفا، و قیل کانوا أکثر من ذلک. (حلبی شافعی، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 363)

73 . امینی، الغدیر، ج 1، ص 32.

74 . عاصمی مکی، سمط النجوم العوالی، ج 2، ص 305.

75 . و قد یقال: خرج معه تسعون ألفاً، و یقال: مائة ألفٍ و أربعةَ عشرَ ألفاً، و قیل: مائة ألفٍ و عشرونَ ألفاً، و قیل: مائة ألفٍ و أربعة و عشرون ألفاً، و یقال: أکثر من ذلک، و هذه عدّةُ من خرج معه، و أمّا الذین حجّوا معه فأکثر من ذلک، کالمقیمین بمکة، و الذین أتوا من الیمن مع علیٍّ أمیر المؤمنین و أبی موسى. (امینی، الغدیر، ج 1، ص 32)

76 . حلبی شافعی، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 363.

77 . و جمع الصحابة و هم کانوا مئة و عشرین الفا. (سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ج 1، ص 266)

78 . امینی، الغدیر، ج 1، ص 32.

 

منبع : فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی شماره 1و2